یه کلبه دور از همه کس ، واسه من و تو واسه ما ، یه جای دنج و خلوتی ، یه جای دور از آدما یه باغچه از گلهای رز ، بارون پشت پنجره ، آتیش وچای تازه دم ، رفتم تا اوج خاطره من و تو و صدای باد ، یه زندگی شاد شاد ، بهت بگم دوست دارم ، بهم بگی خیلی زیاد تو وخروس و مزرعه ، یه زندگی سبز و پاک ، شیرین ترین روزای عمر ، باشیم به همدیگه هلاک مهمونمون باشن گلها ، قناریها و بلبلا ، همسایهامون سبزها اقاقیها و سنبلها صاحب خونمون خدا جون ، اون که یاور همیشه ، هلاهله زندگیش هرکی که از اون غافله خدای من تو میدونی دلم به تو بسته شده ، خودت میدونی که دلم از زندگی خسته شده مدد کن ای خدای خوب ، این همه آب به خواب نشه ، آرزوهای شیرینم به تلخی سراب نشه. تار و پود بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم آزمودم زندگی دشت غم است شادیش اندوه و عیشش ماتم است در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش بمیرم من واسه اون دلشکسته که چون من خیری از دنیا ندیده خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست کارم از گریه گذشته به خودم میخندم کاش از اول می دونستم تــــو مال دیگرونی کاش از اول می فهمیدم تــــو با من نمی مونی کاش از اول می دونستم تــــو سهم من نمی شی کاش می فهمیدم که تــــو از عشق من گریزونی از فکر فکر و قلبم تــــو نمی ری که به همین زودی تــــو اون فرشته پاکی که من فکر می کردم ،نبودی می دونم هر جا هستی با هر کی نشستی به راحتی فراموشم می کنی تــــو به زودی این همه عاشق بودم تــــو نفهمیدی با تــــو صادق بودم تــــو نفهمیدی من که عاشق بودم تــــو نفهمیدی با تــــو صادق بودم تــــو نفهمیدی کاش از اول می فهمیدم تــــو مغروری کاش می دونستم که از دنیای من دوری کاش آروم آروم از دنیای من می رفتی چه دروغای شیرینی به من می گفتی من بر نمی تابم که تو مرگ مرا باور کنی می روی....،اما گریز چشم وحشی رنگ تو راز این اندوه بی آرام نتواند نهفت. می روی خاموش و می پیچد به گوش خسته ام آنچه با من لرزش لبهای بی تاب تو گفت. چیست ای دلدار!....این اندوه بی آرام چیست کز نگاهت می تراود ناز دار و شرمگین؟ آه می لرزد دلم از ناله های اندوهبار کیست این بیمار در چشمت که می گرید حزین؟ چون خزان آرا گل مهتاب؛رویارنگ و مست، می شکوفد در نگاهت راز عشقی ناشکیب. وز میان سایه های وحشی اندوهرنگ خنده می ریزد به چشمت آرزویی دلفریب چون صفای آسمان در صبح نمناک بهار، می تراود از نگاهت گریه ی پنهان دوش. آری ای چشم گریز آهنگ سامتن سوخته! بر چه گریان گشته بودی دوش؟از من وامپوش! بر چه گریان گشته بودی؟آه ای چشم سیاه! از تپیدن باز می ماند دل خوشباورم، در گمان اینکه شاید......شاید آن اشک نهان بود در خلوتسرای سینه ات یادآورم!....... روزایی هست که تو را مثل یک رویا میبینم و روزایی مثل یک خواب تو هم سرمای زمستانی هم گرمای تابستون تویی که هیچ از دلم خبر نداری می ری و بر میگردی و برا دیدنم فقط تو خوابم میای مثل یک رویای شیرین یا یک خواب قشنگ ولنتاین مبارررررررررررررررررررررک یه گوشه بی تحمل من بی صدا بیفتم نفس نفس من از تو می خوندم عاشقانه تو باغ سبز امید با تو زدم جوانه من با تو خو گرفتم به این همه قشنگی هر لحظه طرحی تازه،سیاه،سفید و رنگی تو از خودت گذشتی که نگذرم من از خود کوچ غریبت اما،پایان ماجرا شد دلسرد بودم از عشق،دلتنگ و پر گلایه با هر بهونه بی تو،گم می شدم تو سایه غزل غزل شکفتم وقتی که شاعری کرد تمام من تو بودی، هر چی که من نداشتم رفتی ومن به گریه جای تو گل گذاشتم بی تو نمیشه خندید،بی تو نمیشه سر کرد این داغ کهنه انگار تازه به من اثر کرد ای رفته از دو دیده،ای شاهکار زیبا پیشکش به قلب پاکت عطر گلای مینا تقدیر بود که بی تو،نفس نفس بمیرم در حسرت رهایی کنج قفس بمیرم ......بگذار بگذار سر به سینه من تا بگویمت و قلبی كه به هوس گفت دوستت دارم هیچ جایی برای آشتی... بی وفا شه اون کسی که... جونتو واسش گذاشتی... خیلی سخته تو زمستون... غم بشینه روی برفا... میسوزونه گاهی قلبو... زهر تلخ بعضی حرفا... خیلی سخته توی پاییز... با غریبی اشنا شی... اما وقتی که بهار شد... یه جوری ازش جدا شی... خیلی سخته که ببینیش... توی یک فصل طلایی... کاش مجازات بدی داشت... توی قانون بی وفایی... قطره اشک قطره دلش دریا می خواست. خیلی وقت بود که به خدا گفته بود. هر بار خدا می گفت: از قطره تا دریا راهی است طولانی. راهی از رنج، عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا نیست. قطره عبور کرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره و روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت. تا روزی که خدا گفت: امروز روز توست. روز دریا شدن..... ..... خدا قطره را به دریا رساند. قطره طعم دریا را چشید. طعم دریا شدن را، اما... روزی قطره به خدا گفت: از دریا بزرگتر، آری از دریا بزرگتر هم است؟؟؟ خدا گفت: هست. قطره گفت: پس من آن را می خواهم. بزرگترین را ... بی نهایت را ... خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اینجا بی نهایت است... ... آدم عاشق بود. دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را روی آن بریزد. اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توی یک قطره ریخت. قطره از قلب عاشق عبور کرد و وقتی از چشم عاشق چکید خدا گفت: حالا تو بی نهایتی ، چون که عکس من در اشک عاشق است... ادامه مطالب در ادامه مطلب نظر یادتون نره من شدیدا موافق به تبادل لینكم منو لینك كنید وبعد در قسمته نظرات بهم بگید تا لینكتون كنم نظر هم یادتون نره
درکوچه های سرد دربیت بیت هر غزلم
تا باز از گرمی نگاه تو شب نیز بشکفد
تا قلب شب پره ز وجودت جوان شود
یخ های خاطرم زتو اب روان شود
خورشید من بتاب!!!
امشب بغضم جوانه می زند
در کوچه باغ غزل مردی قافیه هدیه می دهد
چشمان شعر از شراب نگاهش مست می شود
و...صد بیت آرامش می یابد!!!![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
طوفان کنی با آه خود با گریه ات محشر کنی
اصلاً نمی خواهم که تو بعد از وفات من مرا
در قاب چوبی کرده با یک تکه کاغذ سر کنی
بعد ازسه روزازمرگ من ازتن سیاهت را درآر
دیگر نباید بیش از آن آیینه ها را تر کنی
شعر من از غم پرشده آتش بزن بر دفترم
چون غرق غم ها می شوی گر شعر من از برکنی
رنجت عذابم می دهد وقتی تو می خواهی که آن
گل های خواب آلوده را در قبر من پر پر کنی
پر بستم اما گریه ات شد مانع پروازمن
آیا تو می خواهی مرا در آسمان بی پرکنی ؟
عاشق نمی میرد . توهم نومید و سرگردان نشو
من بر نمی تابم که تو مرگ مرا باور کنی ![]()
![]()

شبهای رو به امید یک صبح خوب به شب میرسونم به امید اینکه تو رو شب تو خواب ببینم ارزو دارم فقط یک شب تو خوابم بیای تا هر چی که تو دلم هست رو به تو بدم تا هم تو و هم من راحت بشم ای تنها امید زنده بودنم ![]()

0000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000
0000000777770000000777770000000
0000077777777700077777777700000
0000777777777770777777777770000
0000777777777777777777777770000
7777770000ولنتاین مبارک00007777777
0000077777777777777777777700000
0000007777777777777777777000000
0000000077777777777777700000000
0000000000777777777770000000000
0000000000000777770000000000000
0000000000000007000000000000000![]()
اما دوباره چشمات،تابید و ساحری کرد
![]()

اندوه چیست؟
عشق كدام است؟
غم كجاست؟
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از اشیان جداست
بگذار سر به سینه من تا كه بشنوی اهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید پیش از این نپسندی به كار عشق ازار
این رمیده ی سر در كمند را
هنگامی كه از جاده های شب عبور میكنی در این اندیشه مباش
كه خورشید برای تو بیگانه طلوع خواهد كرد
بدان هرگز معنی لغت عشق را نخواهد داشت ![]()

![]()

![]()
![]()
سلام به همه!!!
ادامه مطلب![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |












